توضیحات
ارغوانی کن ز جامت چهرهی زرد مرا
پیش کش مرهم ،بیا و کن فزون درد مرا
خالق طبع غزل بی یاد تو چون هجویم
کن نظر یک دم به سویم کمتر از خاک اَر نیم
بهر مجنون از تو گفتم کُشتم آن بیچاره را
از سخن زنجیر کردم لیلی آواره را
نی حریفی از ادیبان و حکیمان با دلم
آب زن این خاک را تا عشق سازم با گِلم
بس تسلسل تابش خورشید و پیری حاصلش
ساخته است عشق آشیان با مهر تو اندر دلش
روز رستن صد چو من از خاک پایت غنچه کرد
رسـتـن آن مولود را جز خـاک پـای تـو نـکـرد










نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.